18 ماهگی
یسنای من
برایت رویاهایی آرزو میکنم تمام نشدنی
وآرزوهایی پرشور...
برایت آرزو میکنم که دوست داشته باشی
آنچه را که باید دوست بداری
وفراموش کنی آنچه را که باید فراموش کنی...
برایت شوق آرزو میکنم ...
آرامش آرزو میکنم
باتمام وجود آرزو میکنم وقتی لبخند به دنبال جایی برای نشستن میگردد.لبهایت در آن نزدیکی باشد .
آرزو میکنم هیچ راه نجاتی نداشته باشی وقتی غرق خوشبختی هستی...
فرشته ی مهربونم 18 ماهگیت مبارک
عزیزم هر روز که می گذره خانم تر و شیرین تر می شی...
تقریبا اکثر کلمات رو می تونی بگی هر کدوم هم نتونی بگی ریتمشو می گی . جدیدا به بابایی می گی باباش به مامانی می گی ماماش حالا فلسفه ی این ش آخر چیه نمی دونم

قربونت برم خیلی مهربونی من همیشه می گم مهربونیت مثل دایی رضاست از صبح که از خواب بیدار می شی سراغ همه رو یکی یکی از مامان جون می گیری وقتی هم یکی میاد پیشت کلی ذوق می کنی و بلند بلند می خندی و تند تند می بوسی . ظهر هم که من و بابایی از سر کار برمی گردیم تا از در ساختمون برسیم به در خونه تو پله ها منتظر می مونی کلی ذوق می کنی و از وقتی می رسیم تو خونه همش بغلمون می کنی و بوس می کنی 
اینم خاله حانیه که عاشقشی و همش اسمش ورد زبونته

عاشق نیلیا هستی و اصلا بهش حسادت نمی کنی وقتی هم پیشش هستی همش دوست داری بغلش کنی و کاراشو انجام بدی.
یکی از تفریحات اینه که بری مغازه باباجون و به قول خودت آس بخوری

خیلی دختر تمیزی هستی از صبح یه دستمال دستته و داری گردگیری می کنی . وقتی هم با اسباب بازیهات بازی می کنی همرو جمع می کنی میذاری سرجاش
کار با کارتهای صدآفرین رو خیلی دوست داری و الان دیگه وقتی اسم یکی از اونا رو بهت می گم می تونی پیداش کنی و بهم بدی .اکثر حیوونارو می شناسی صدای بعضی هاشونو بلدی ( ببعی-گاو-جوجه-کلاغ-قورباغه-اسب-مرغ-سگ-گربه) اعضای بدن هم کامل بلدی همرو نشون می دی و می گی فقط هنوز لب رو نمی تونی بگی
چش(چشم)-دوش(گوش)-مماق(بینی)-نندون(دندان)-اببو(ابرو)
عاشق نماز خودنی تا یکی می خواد نماز بخونه تو هم سری شال می کنی سرت و وایمسی نماز خوندن و خم و راست می شی و آروم پچ پچ می کنی







18 ماهگی 



